مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد
بده صبری در این کارم که کار از دست بیرون شد
نگارم دست من بگرفت واز دست نگارینش
دلم خون گشت وزین دستم نگار از دست بیرون شد
شکنج افعی زلفش که با من مهره می بازد
بریزم مهره مهر ازچه مار از دست بیرون شد
صبا گو باد می پیما وسوسن گو زبان می کش
که بلبل را زعشق گل قرار از دست بیرون شد
مگر مرغ سحر خوان را هم آوازی به دست آید
که چون بادش به صد دستان بهار از دست بیرون شد
برچسب: ای بخت مرا سوار گاری نکنی,ای بخت مرا سوخته خرمن کردی,
نویسنده: آریا امینی