جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
تو کجایی ؟
شده ام باز هوایی
چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
به جمالت به جلالت دل ما را بربایی
اماجواب امام زمان:
تو خودت مدعی دوستی و مهر شدیدی
که به هر شعر جدیدی
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی
خواهش نفس شده یار و خدایت
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ، تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...
(السلام علیک یا صاحب الزمان)
اللهم عجل لولیک الفرج
برچسب: نامه خطاب به امام جمعه,خطاب به امام زمان,شعر خطاب به امام زمان,جملات کوتاه خطاب به امام زمان,جملات زيبا خطاب به امام زمان,دلنوشته اي خطاب به امام زمان,جمله خطاب به امام زمان,متن ادبی خطاب به امام زمان,
نویسنده: آریا امینی