یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد،شخصی نشست وچند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد ،سپس فعالیت پروانه متوقف شد .به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند . وبا قیچی پیله را باز کرد .پروانه براحتی از پیله خارج شد .اما بدنش ضعیف وبالهایش چروک بود .آنشخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت که بالهای پروانه ،باز گسترده ومحکم شود و از بدن پروانه محافظت کنند ،اما هیچ اتفاقی نیفتاد .در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود ،وهرگز نتوانست پرواز کند ،چیزی که آن شخص با همه ی مهربانیش نمیدانست ،این بود که ،محدودیت پیله وتلاش لازم برای خروج از سوراخ آن ،راهی بود که ،خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود .تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.
برچسب: درسی از پروانه,درسی از یک پروانه,
نویسنده: آریا امینی