خرید بک لینک

گل چو از باد خزان پژمرد وریخت

بلبل افسرده از گلشن گریخت

چهره شمشادبن پرگرد شد

برگها چون روی عاشق زرد شد

ناگهان آرام جان آمد پدید

نوبهای در خزان آمدپدید

نوگل ما پرده از رخ برگرفت

عالم از او جلوه دیگر گرفت

آتشین رویی که جانم سوخته

سردی از باد خزان آموخته

سرد مهری کرد ودامن درکشید

جزدل من سردی از آتش گه دید

طالع وارون چوپامردی کند

آتش سوزنده هم سردی کند

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 11:17

صفحه بندی