خرید بک لینک

به دشمنانت،
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﺎﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ،
ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﻢﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺷﻮﻧﺪ!
ﺯﯾﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺎنت جای ﻋﻤﯿﻖِ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺩﻗﯿﻖ میدﺍﻧﻨﺪ

[ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ] [ 8:28 ] [ آفتابی ]

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:44

به قلاده ی نفس گشتم اسیر/ شدم زار و شرمنده و سر به زیر تهی دستم و بی نوا و فقیر/ مرا کس نخواند ذلیل و حقیر مقامم بُوَد بس بزرگ و خطیر امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر حسین ازکرم انتخابم کند/ غلام غلامش خطابم کند گدای در خود حسابم کند/ بهشتم بَرَد یا عذابم کند به عشقش اسیرم اسیرم اسیر امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر خیالش زمن دلربایی کند/ غمش دردلم خودنمایی کند نوایش مرا نینوایی کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 19:11

به دشمنانت،
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﺎﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ،
ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﻢﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺷﻮﻧﺪ!
ﺯﯾﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺎنت جای ﻋﻤﯿﻖِ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺩﻗﯿﻖ میدﺍﻧﻨﺪ

[ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ] [ 8:28 ] [ آفتابی ]

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 19:11

میخواهم داناترین مردم باشم؟ حضرت فرمود: از خدا بترس میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم؟ حضرت فرمود: شب و روز قرآن بخوان میخواهم همیشه دل من روشن باشد؟ حضرت فرمود: که یاد مرگ را فراموش مکن میخواهم همیشه در رحمت حق باشم؟ حضرت فرمود: با خلق خدا نیکی کن میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد؟ حضرت فرمود: همیشه توکل بخدا کن میخواهم در چشم مردم خوار نباشم؟ حضرت فرمود: پرهیزکار باش میخواهم عمر من طولانی باشد؟ادامه مطلب

برچسب: سوال,وجواب,اعرابی,پیامبر, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 13:11

از حضرت علی(ع) پرسیدند نظر شما در مورد دنیا چیست ؟

حضرت فرمودند من از دنیا بیزار وعاشق زندگی هستم

گفتند مگر بین دنیا وزندگی فرقی هم هست ؟

حضرت فرمودند :دنیا خور وخواب وخشم وشهوت است ولی زندگی نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شوق به انسان می نگرد .

برچسب: تفاوت,دنیا,وزندگی,امام, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 13:11

درویشی بی سروپا خواجه ای را گفت:

اگر من بر در سرای تو بمیرم با من چه میکنی؟

گفت: ترا کفن کنم و به گور بسپارم .

درویش گفت:

امروز زندگی مرا پیراهنی پوشان و چون بمیرم بی کفن برخاک بسپار .

خواجه خندید و او را پیراهنی بخشید.

برچسب: خواجه,ودرویش, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:53

چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد: پروردگارا ! "خود را به من بنمای" تا تو را تماشا کنم خداوند فرمود: " هرگز مرا نخواهی دید"؛ لیکن به کوه نگاه کن پس اگر بر جای خود قرار گرفت به زودی مرا خواهی دید. پس پروردگار آن را متلاشی ساخت و موسی مدهوش بر زمین افتاد. ( "أرنی": خودت را به من نشان بده "لن ترانی ": هرگز مرا نخواهی دید) منسوب به سعدی چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر که نیرزد این تمنا بهادامه مطلب

برچسب: عرفان,سعدی,حافظ,مولوی, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:53

مثل گندم باش با ارزش

زیر خاک میبرنش باز میروید پرتر

زیر سنگ میبرنش آرد میشود پربهاتر

آتش میزننش نان میشود مطلوب تر

"ذات" باید ارزشمند باشد

تا انسان ارزشمندی باشیم

برچسب: انسان,ارزشمند, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:53

حیاتم رو به پایان است، پایانم چه خواهد شد؟ هزارم دزدِ ایمان است، ایمانم چه خواهد شد؟ مرا با دوست از آغاز بوده عهد و پیمانی میان نفس وشیطان عهدو پیمانم چه خواهد شد؟ خور و خواب و هوا و غفلت افتادند بر جانم نمی دانم صراط و حشر و میزانم چه خواهد شد؟ چو مأموران حق در قبر می پرسند: “مَن ربّک” اگر آید زبانم بند، درمانم چه خواهد شد؟ بدم اما بود در دل امید عفو و غفرانم اگر سوزی، امید عفو و غفرانادامه مطلب

برچسب: حیاتم,پایان,است,پایانم,خواهد, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:53

حسکانی، از عالمان و محدثان اهل سنت، در بیان خصائص و فضائل امام علی، در کتاب شواهد التنزیل ، چنین بیان می کند: روزی معاویه به سعد بن ابی وقاص، گفت: چرا علی علیه السلام را سبّ(فحش) نمی کنی؟ سعد در پاسخ گفت: من سه موضوع را که رسول خدا (ص) درباره علی علیه السلام فرموده، بیاد میxadآورم، از این رو به آنحضرت ناسزا نمی گویم و اگر یکی از این سه خصلت در من بود، برایم بهتر بود از آنچه که خوشید بر آن می تادامه مطلب

برچسب: افتخار,بزرگ,امام,نگاه, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:53

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود وان چنان پای گرفتست که مشکل برود دلی از سنگ بباید به سر راه وداع تا تحمل کند آن روز که محمل برود چشم حسرت به سر اشک فرو میگیرم که اگر راه دهم قافله بر گل برود ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوست همچو چشمی که چراغش ز مقابل برود موج از این بار چنان کشتی طاقت بشکست که عجب دارم اگر تخته به ساحل برود سهل بود آن که به شمشیر عتابم میکشت قتل صاحب نظر آنست که قاتل برودادامه مطلب

برچسب: گفتمش,ببینم,برود, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:53

میخواهم داناترین مردم باشم؟ حضرت فرمود: از خدا بترس میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم؟ حضرت فرمود: شب و روز قرآن بخوان میخواهم همیشه دل من روشن باشد؟ حضرت فرمود: که یاد مرگ را فراموش مکن میخواهم همیشه در رحمت حق باشم؟ حضرت فرمود: با خلق خدا نیکی کن میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد؟ حضرت فرمود: همیشه توکل بخدا کن میخواهم در چشم مردم خوار نباشم؟ حضرت فرمود: پرهیزکار باش میخواهم عمر من طولانیادامه مطلب

برچسب: سوال,وجواب,اعرابی,پیامبر, نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:53

بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر استجامه پاکی دگر وپاکی دامان دگر است کس ندیدیم که انکار کند وجدان راحرف وجدان دگر و گوهر وجدان دگر است کس دهان را به ثناگویی شیطان نگشودنفی شیطان دگر و طاعت شیطان دگر است کس نگفته است ونگوید که دد ودیو شویدنقش انسان دگر ومعنی انسان دگر است کس نیامد که ستاید ستم وتفرقه راسخن از عدل دگر ، قصه احسان دگر است هرکه دیدم بخدمت کمری بست بعهدمرد پیمان دگر وبستن پیمان دگر است هرکه دیدیم بحفظ گله از گرگان بودقصد قصاب دگر ، مقصد چوپان دگر است هرکه دیدیم بهم ریخته احوالی داشتموی افشان دگر و سینه پریشان دگر است هر که دیدیم دم از طاعت سلمانی زدنام سلمان دگر وکرده سلمان دگر است ادامه مطلب

برچسب: بحث,ایمان,دگر,جوهر,ایمان,دگر,است, نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:40

درویشی بی سروپا خواجه ای را گفت:

اگر من بر در سرای تو بمیرم با من چه میکنی؟

گفت: ترا کفن کنم و به گور بسپارم .

درویش گفت:

امروز زندگی مرا پیراهنی پوشان و چون بمیرم بی کفن برخاک بسپار .

خواجه خندید و او را پیراهنی بخشید.

برچسب: خواجه,ودرویش, نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:40

چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد: پروردگارا ! "خود را به من بنمای" تا تو را تماشا کنمخداوند فرمود: " هرگز مرا نخواهی دید"؛لیکن به کوه نگاه کن پس اگر بر جای خود قرار گرفت به زودی مرا خواهی دید. پس پروردگار آن را متلاشی ساخت و موسی مدهوش بر زمین افتاد. ( "أرنی": خودت را به من نشان بده"لن ترانی ": هرگز مرا نخواهی دید)منسوب به سعدیچو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذرکه نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"حافظچو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذرتو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"منسوب به مولانا"أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشدتو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی" ادامه مطلب

برچسب: عرفان,سعدی,حافظ,مولوی, نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:40

صفحه بندی